درود دوباره به همه
بعد یه مدت دوری از وبم(به هزار دلیل مختلف) و از شما دوستان
نازنین،برگشتم و امیدوارم که بعد از این سرعت به روز کردنم رو بالا
ببرم.از تمام کسانی هم که نظر دادن ممنون هستم. این پست و
پست بعد رو به ناگفته های تا الان(روزگذشت ها)اختصاص دادم.
فروهر
من یه گردنبند فروهر دارم که معمولا اون رو بیرون لباسم میندازم و تا
الان وا کنشهای جالبی از مردم دیدم !یکی از این واکنشها از یک
دانشجویعراقی بود که گفت مسلمونها از این نشانه ها نمی بندن!
(قبل از همه این رو بگم که اینجا نمیشه تفتیش عقیده نشی و نظرت
مال خودت باشه! و حتما یه فضولیهایی تو پرسیدن عقیدت میشه!
مسلمونی؟! چیییی؟؟!!)(من نمازم رو سر اعتقادی که به خدا دارم و
به زبون فارسی می خونم!). واز اون به عنوان idol (بت) نام برد! من در
ضمن توضیح دادن این قضیه که فروهر چی هست و نماد چیه
وقدمتش روگفتم و ازوجود این نشان در مقبره پادشاهان هخامنشی
اگاهش کردم یه سری از تاریخمون رو هم براش گفتم و اون گفت که
ایرانیهای قدیم اتش پرست بودند و من دوباره در مورد اتش که نمادی
از نور بوده و حکم کعبه الان رو بازی می کرده توضیح دادم ولی خوب
مغزش ارور میداد!و نمی تونست این رو باور کنه!حالا این که چیزی
نیست!(بحث تو بحث شد و ...) بیمه داشتن تو زمان هخامنش رو تو
طول صحبتهام که گفتم فکر کرد دروغ میگم!! بعد یه قزاقستانی در
مورد این نمادپرسید و مالزیایی و المانی و سوییسی و ... و همه به
بسیار قشنگ بودن شکل ظاهری اون و معنیی که با خودش حمل
میکنه اذعان داشتن.راستی تو طول این بحث ها به این نتیجه هم
رسیدم که نقش ایرانیهای خارج از کشور برای ساختن ایران فردا هیچ
کم از نقش ایرانیهای داخل نداره فقط شرط و شروط داره... برای مثال
تو کلاس زبانمون که من و یه ایرانی دیگه هستیم جزو محبوبترین
ادمای کلاسیم واینرو بدون اغراق میگم.بهتره که همه ایرانیهای خارج
از کشور،حداقل در ظاهر،ایرانی باشن .چقدر اینجا با غیر ایرانیها
صحبت کردیم که ما عرب نیستیم و خوشبختانه خوب جواب داده و باز
هم باید تلاش کنیم. فقط این طرف با هم بودن (اتحاد) ایرانیها خیلی
خوب نیست! اینجا هفت تا دانشجوی استرالیایی هستن که با هم
میرن مثلا رستوران المانیا باهم عربا با هم قزااق و... باهم ولی خوب
ایرونیها....
بد شانسی پشت بد شانسی یا گیجی پشت گیجی!!
بعد از دزدیده شدن موبایلم توسط دزد ....(هنوز هم می تونید به
جای .... فحشهای رکیک به کار ببرید!) نوبت به وسایل دیگم رسیده
بود!! چترم رو گم کردم و چند روز بعد راکت تنیسم رو!!که البته وسایل
کوچکی هم نبودن!(راکتم رو بعد بازی روی ماشین گذاشتم ! و موقع
حرکت به این موضوع توجه نداشتم!!) . دو بار هم به دلیل پارک کردن
در جای مخصوص استاد های دانشگاه جریمه شدم! که سری اخر
ماشین رو زنجیر کرده بودن.البته رفتم اداره پلیس و جریمه رو به
حداقل خودش کاهش دادم و ماشین رو هم ازاد کردم! راستی روزی
که اون! زنجیر شد ! یکی از استادای دوره زبانم که خانم هست
من رو سوار کرد تا ببره اداره پلیس رو بم نشون بده نذاشت جلو
بشینم! گفت که تو مردی و مرد نباید در کنار زن مسلمان تو ماشین
بشینه!همین خانم استاد چند روز قبل به من گفت که چشمای
دوست داشتنی و قشنگی داری!! و یه تبارک ا... هم گفت! مسلمونای
اینجاعجیب غریبن!و شناختنشون در حد شناختن تیم ملی میمونه!!
روز کراوات!
رفته بودم اداره پلیس راهم ندادن تو!گفتن که دوشنبه ها همه باید با
کروات بیان تو!!!!!!
الیگیتور!
دیروز طبق معمول داشتم با ماشین بر می گشتم خونه که دیدم
ماشینایی که از روبرو میان وایستادن. دوستم بم گفت که ترمز کن.بعد
وایستادن تازه فهمیدم جریان چیه و اگه به موقع فرمون رو نمی
چرخوندم اقا سوسماره له شده بود!بله! یه سوسمار بزرگ به درازی
حداقل یک متر و خیلی بزرگ داشت چه باکلاس! از جاده عبور می
کرد!
خطر حمله!!؟؟
وای که چقدر این روزا از بی بی سی و روز انلاین خبر در مورد جنگ
بین ایران و امریکا و اتش افروزی جناب سارکوزی (که فکر کنم تو
بلاهت دست کمی از احمدی نژاد و هوادارای بر تخت نشینش! نداره!)
می خونم. سانسور خبری شدید هم که در ایران بوده و حالا با فیلتر
شدن گوگل افزایش پیدا کرده من رو یاد دوران صدام میندازه.سانسور
خبری صدام در حدی بود که تا دوروز مونده به فتح بغداد به دست
امریکا اخبارهای رژیم صدام از پیروزی صدام بر امریکاییها خبر می
دادند!!!خودتون تا اخر قضیه رو بخونین ولی باز مثل مادربزرگها....:خدا
نکنه!!
پی نوشت ۱:اگر سئوالی در مورد مالزی دارین به من ای میل بزنین تا
شماره تلفنم رو براتون بفرستم.
پی نوشت ۲: نویدجان،برادر عزیزم ،قبولیت رو تو امتحان اینترنی تبریک
میگم،منتظر تخصصت هستم...
فعلا...











