دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 09:32
هنوز صدام گرفته...زنگ دار شده شدید از فریاد شادی من در غربت... با تمام وجود فریاد میزدم و شاید هنوز هم قضیه رو باور نکرده باشم...قبل فریاد خاضعانه با پروردگار صحبت می کردم و شب قبل فریاد از اضطراب بی خوابی پر بودم من ومظلومیت افشین خان قهرمان...و بعد صحنه فریاد، من و عهدهام با خدا... من و فکر به امید...من و زیبایی سرشار اخرین لحظه ها...من و بغض شادی دور از وطن...من و حس شدید در وطن بودن...من ومرور صد باره صحنه ای حماسی که دلیل فریاد کوه شکن شد...من و زنگهای موبایل از ایران،من واحساس جای خالیم در تهران...و من و فریاد پشت تلفن...من وکرکریهای با ابی ها...من و یک اصفهانی قرمز دوست مردد ...من و مهمان کردنهای بعد شادمانیهایم...گرانترین بستنی مک دونالد...من و مرور صحنه ها در یو تیوب...من و عشق به قرمز...
من،فریاد،بغض و پرسپولیس











