یادش به خیر...در سفرهایی که به تبریز و آذربایجان غربی داشتم پدرم هر موقع دورنمای زیبای دریاچه ارومیه رو میدید بی اختیار شروع به زمزمه شعر زیر از مهدی سهیلی فقید می کرد.از نوستالژی های این شعر هر چی بگم کم گفتم.مخصوصا که چند سال قبل پدرم این شعر رو دکلمه کرد و مادرم با با اهنگ فلوتش او رو همراهی کرد و تمام رو ضبط کردم که از شانس بد نوار گم شد و من در حسرت دکلمه زیبایی که قرار نیست شنیده بشه غوطه ورم...
