وظیفم هست از صدایی بنویسم که خاموش شد حداقل به عنوان ایرانیی که به نسبت از ازادی بیشتری برخورداره...ایرانیه غربت نشینی که به راحتی و بدون فیلترشکن به سایتهای مختلف میره و مزه این رو به مزه قرمه سبزی با ته دیگ سیب زمینی دست پخت مادرش ترجیح میده...و شاید در غربت کمتر احساس غربت کنه تا در وطنش.امروز سالگرد ۱۸ تیر ماه هست. روزی که حرف حق زده شد وخاموش شد.این روز نه برای خاموش شدن که برای شهامت گفتن ها ست.روززی که کمی بوی ازادگی به گوش رسید.من به هیچ عنوان سیاسی نویس نیستم و خودم رو در ین حد نمی دونم ولی شاید بعضی حرف های حق که باید گفته بشه سیاسی برداشت بشه در دنیایی که حتی اب خوردن ما سیاسیست!امیدوارم تا اخر عمرم بتونم از گفتن حرف حق ابایی نداشته باشم...به امید ان روز
پی نوشت: مریضی مزمن وحشتناکی داشتم که کم کم داره خوب میشه.مواظب باشید در محیطهای گرم و مرطوب سرما نخورید که وحشتناکه.شاید چند روز قبل برای لحظاتی عزرائیل رو دیدم...